رز سرخ
رز سرخ
در ابعاد اين عصر خاموش سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد تا روی در این منزل ویرانه نهادیم در دل ندهم ره پس از این مهر بتان را مهر لب او بر در این خانه نهادیم خانه دوست كجاست؟" در فلق بود كه پرسيد سوار. رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه نور در ریشهام احساس درد مبهمی هست جز زخم، این دنیا نخوردم تلخ و شیرین آیا در آن دنیا امید مرهمی هست؟ خاطره تنها مدرکی است که فراموشی را محکوم می کند ، پس بمان در خاطرم بلبلان از روی گل مستند و ما از روی دوست / دیگران از ساغر و ساقی و ما از یاد دوست هیچ وقت واسه فراموش کردن یه آدم ، آدم دیگه ای رو بازیچۀ احساسات گذراتون نکنید امروز ما ادم ها به جای اینکه دنبال خواب راحت باشیم دنبال تخت خواب راحت هستیم ، زندگی قشنگ شده ولی خوشمزه نیست . . . قسم به عشق و زندگی که ارزشش یه عالمه / قلبی که بی تو بزنه لایق آتش زدنه حرفهائی هستند که اگر نگویی می میری اگر بگویی می میرند ! تا ابد در دلت می مانند و با تو زندگی میکنند بی آنکه گفته شوند . . . دوست مزرعه ی سرسبزی است که با امید و عشق در آن بذر می افشانی و با سپاس آن را درو میکنی کاش میشد در سایه ی مژگانت لحظه ای به تماشای دریای خوشرنگ چشمهایت می نشستم بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود سجده ای زد برلب درگاه او پر زلیلا شد دل پر آه او گفت یارب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای جام لیلا را به دستم داده ای وندر این بازی شکستم داده ای نشتر عشقش به جانم می زنی خسته ام زین عشق، دل خونم مکن من که مجنونم تو مجنونم مکن مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلای تو ... من نیستم گفت: ای دیوانه لیلایت منم سال ها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی عشق لیلا در دلت انداختم صد قمار عشق یک جا باختم کردمت آوارهء صحرا نشد گفتم عاقل می شوی اما نشد سوختم در حسرت یک یا ربت غیر لیلا برنیامد از لبت روز و شب او را صدا کردی ولی دیدم امشب با منی گفتم بلی مطمئن بودم به من سر میزنی در حریم خانه ام در میزنی حال این لیلا که خوارت کرده بود مرد راهش باش تا شاهت کنم صد چو لیلا کشته در راهت کنم ما در دوجهان غير خدا يار نداريم جـز ياد خدا هيـچ دگـركارنداريم با نيك وبد خلق جهـان كار نداريم ما ياري بجز حضرت جبار نداريم برخاك نشينيم وازآن عار نداريم هررهگذري سنگ زند باك نداريم ماصاف دلانيم وزكس كينه نداريم گرشهرپراز فتنه وما با همه ياريم حاجت به مي و باده و خمارنداريم بنگربه دل خسته شمس الحق تبريز مـا جز هوس ديدن دلـدار نداريـم هر لحظه و هرکجا باشم دوستت دارم
فراموش مکن تا باران نباشد رنگين کمان نيست تا تلخي نباشد شيريني نيست و گاهي همين دشواري هاست که از ما انساني نيرومند تر و شايسته تر مي سازد خواهي ديد ، آ ري خورشيد بار ديگر درخشيدن آغاز مي کند بيا با من دلم تنها ترين است نگاهت در دلم شور آفرين است مرا مستي دهد جام لبانت شراب بوسه ات گيرا ترين است ز يك ديدار پي بردي به حالم عجب درمن نگاهت نكته بين است سخن از عشق ومستي گوي با من سخن هايت برايم دلنشين است مرا در شعله ي عشقت بسوزان كه رسم دوستداريها همين است نشان عشق را در چشم تو خواندم دلم چون كويي آيينه بين است به من لطف گل مهتاب دادي تنت با عطر گلها همنشين است دوست را هم تو باش آغاز وپايان يك بار خواب ديدن تو... به تمام عمر ميارزد پس نگو... نگو که روياي دور از دسترس، خوش نيست... قبول ندارم گرچه به ظاهر جسم خسته است، ولي دل دريايست... تاب و توانش بيش از اينهاست. دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم چون تو پاک هستي مي توانم تو را خط خطي کنم که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
آرزوهای ویکتور هوگو براي شما اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی، و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد، و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد، و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی. آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کني. برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی، از جمله دوستان بد و ناپایدار، برخی نادوست، و برخی دوستدار که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد. و چون زندگی بدین گونه است، برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی، نه کم و نه زیاد، درست به اندازه، تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد، که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد، تا که زیاده به خودت غرّه نشوی. و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی نه خیلی غیرضروری، تا در لحظات سخت وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد. همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند چون این کارِ ساده ای است، بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند و با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی. و امیدوام اگر جوان كه هستی خیلی به تعجیل، رسیده نشوی و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند. امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی هرچند خُرد بوده باشد و با روئیدنش همراه شوی تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.. بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی زیرا در عمل به آن نیازمندی و برای اینکه سالی یک بار پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: این مالِ من است. فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است! و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید. اگر همه ی اینها که گفتم فراهم شد دیگر چیزی ندارم برايت آرزو کنم
من از طعم تصنيف در متن ادراك يك كوچه تنهاترم.
بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايي من بزرگ است.
و تنهايي من شبيخون حجم تو را پيشبيني نميكرد.
و خاصيت عشق اين است.![]()
![]()
![]()
![]()

آسمان مكثي كرد.رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شنها بخشيد
و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:
"نرسيده به درخت،كوچه باغي است كه از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است
ميروي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ، سر به در ميآرد،
پس به سمت گل تنهايي ميپيچي،دو قدم مانده به گل،
پاي فواره جاويد اساطير زمين ميماني
و تو را ترسي شفاف فرا ميگيرد.
در صميميت سيال فضا، خشخشي ميشنوي:
كودكي ميبيني
و از او ميپرسي
خانه دوست كجاست." خانه دوست كجاست
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دردم از لیلاست آنم می زنی
در رگ پیدا و پنهانت منم
درس عشقش بی قرارت کرده بود

درويش فقيريم ودراين گوشه دنيا
گرياروفاداری نداريم عجبي نيست
باجامه صد پاره وبا خرقه پشمين
ماشاخ درختيم وپراز ميوه توحيد
مامست صبوحيم وزميخانه توحيد



سکوت را فراموش می کردی
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
چشمهایم را می شستی
اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی
اگرمی دانستی چقدر دوستت دارم
نگاهت را تا ابد به من می دوختی
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم
ای کاش می دانستی چقدر دوستت دارم
اگر می دانستی چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمی شکستی
اگر چه خانه ی شیطان شایسته ویرانی ست
اگر می دانستی چقدر دوستت دارم
لحظه ای مرا نمی آزردی
که این غربیه تنها،جز نگاه معصومت
پنجره ای برای زیستن ندارد
وجز عشق بها نه ای
ای کاش می دانستی

| Design By : Pars Skin |









